|
بیا دست یکدیگر را با مهر، بفشاریم. به تفاوت ها لبخند بزنیم و...با دنیا آشتی کنیم.
|
|
|
|
||||
|
...چند روزیست که پرنده های سحرخیز با شور دیگری نغمه سر میدهند...حیاط خسته خانه مان دیگر بار مهربان شده و آغوشش را به روی گنجشکهای شلوغ و شیطان می گشاید...خاک باغچه بیدار شده و رو به اسمان نفس میگیرد...آسمان آبی تر شده و خورشید،شادمان تر از گذشته در ان نور افشانی میکند...بوته نازک یاس برگهایش را تکانی میدهد و شمشادها که همیشه سبز بوده اند،سبزتر میشوند و برگهای نو میرویانند....
باید برخاست و به رسم کهن بانوان و دوشیزگان ایران زمین همراه با طبیعت به پیشواز بهار رفت...آری باید حیاط را آب و جاروب کنم...اسپند و کندر بر آتش نهم و سرود سپاس و شکرگزاریم را با نوای مقدس اوستا و گاتها بیامیزم..... باید برای آنها که هنوز بر سیاره زمین میزیند آرزوی تندرستی و شادکامی کنم....باید از سالی که میگذرد سپاسگزاری کنم و بخواهم که سال بعد را با مهر جای خود بنشاند...باید از خدا بخواه تا سالی که در راه است ،روزهای خوبی به ارمغان آورد...باید برای درختها...آبهای روان....چارپایان سودمند...پرندگان...و....آنچه که در انتظار نو شدن جهان نشسته به نیایش بایستم.باید...آری باید برای درگذشتگان دعا کنم.و بخواهم تا در سرای سرود ارام گیرند و با نیروی پاکشان جهان را برای هستان نیک بخواهند.... باید باز هم مثل هر سال در برابر خدای مهربان بایستم و با خط زدن یکسال دیگر از زندگیم اشک در چشمانم حلقه بزند و باز هم کودکانه نگاهم را به ان آفریننده دانا و توانا بدوزم و با مهرش سرشار شوم از زندگی..... ....بهار را دوست دارم.و میخواهم تا بی نهایت برایش بنویسم....میخواهم از ماهی سرخ کوچک تا دل نگران غنچه های رز تا مردم دستپاچه که از بهار جا مانده اند.....بنویسم.اما...امسال باید مثل سال خوب و پر برکت۱۳۸۶ بار و بنه را جمع کنم....امسال دیر تر از بهار به خانه باز میگردم! راستش....سال ۱۳۸۶ آخرین هدیه اش را به من داد:آرزویی خفته در رویاهای کودکیم را بیدار کرد و براورده نمود:سفر به هندوستان! آری...امسال به یاری خداوند در معابد کهن هند به زانو خواهم افتاد....در برابر ایمان و قناعت مردمانش اشک خواهم ریخت....و ششم فروردین...خجسته روز پیدایش پیامبر اندیشمندم:زرتشت را در بین پارسیان هند جشن خواهم گرفت...راستی روز تولد خودم(پنجم فروردین) هم در خانه نخواهم بود.پارسال هم نبودم اما هدیه فوق العاده جشن تولد پارسالم از زندگی...حضور در آتشکده آذرگشنسب بود و من هنوز برای این هدیه از زندگی سپاسگزارم. ....پروردگارا سالی که میگذرد را در زندگیمان نیکئ گردان و سالی که میآید را متبرک نما و یاریمان ده تا در سال جدید به تو نزدیک تر گردیم و افسانه شخصی مان را در یابیم و در راهش گام نهیم. خداوندا بگذار تا قلبهایمان همواره از نامت بلرزد و از عشق به تو لبریز شود....مهربانا بگذار تا نور آسمانیت بیش از پیش بر تنهای خسته و خاکیمان بتابد و ما جمله نور شویم و ....در پایان سالی که می اید بتوانیم کمی سرهایمان را بالاتر بگیریم. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دوستان خوب مجازی من...یکی از برکات سال ۱۳۸۶ شما بودید که در کنار هدیه قشنگ دیگر این سال:وبلاگ آشتی، لحظه هایم را روشن تر کردید.دوستتان دارم.بهاری خرم و سالی نکو از پس ان برای همه شما نازنینان ارزومندم. یادتان باشد که شاید امسال من هفت سینی نداشته باشم...پس سر هفت سینهایتان به یاد من باشید و برایم دعا کنید...به هر زبانی که میدانید...چرا که دلهای سپیدتان پیش از زبانها به سخن می اید.
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 23:20 توسط نیلوفر
|
|
|||||
|
|||||