|
بیا دست یکدیگر را با مهر، بفشاریم. به تفاوت ها لبخند بزنیم و...با دنیا آشتی کنیم.
|
|
|
|
||||
|
امسال ماه ۱۲ با عجله بیشتری دنبالم میکند! اگرچه که تا آنجا که به یاد دارم در هیچکدام از اسفند ماههایی که پشت سر گذاشته ام اتفاق مهمی نیفتاده!مهم ترینش شاید خرید کفش و لباسی بوده که برای سال بعدش خریده ام! هیچ کلاسی در این ماه به من نچسبیده و ...
اما این ماه در بسیاری از زمستانهای زندگیم ، معانی زیادی به بار نشانده.سالهایی بوده که با بیرون ریختن خاطرات کهنه از گوشه و کنار خانه و دور ریختن اضافاتش، به یاد انسان و عاقبتش افتاده ام:انسانی که از او خاطراتی خاک خورده می ماند.تمام آنچه که با او زنده بوده ناگهان بی حضور او می میرند و جسم بی جان انسان در مستطیلی سرد ُفراموش میشود... گاهی هم در ماه ۱۲ ،نشاط آمدن سال جدید، وجودم را سرشار کرده...سالهایی بوده که این ماه تنها به برنامه ریزی و قول و قرارهایی با خودم ،اختصاص داده شده... ...گرچه شاید دیر به فکر افتاده ام اما تصمیم دارم روزهای باقیمانده از سال قشنگ ۸۷ ، مفید و پربار باشند مثل روزهای ماههای دیگرش.نمیخواهم ماه ۱۲ سالهای زندگیم،به جرم بیهودگی ،از عمرم خط بخورند. می توان در یک صبح تا شب،به اندازه تمام دنیا زنده و بود و برای همه دنیا عشق داشت.می توان لحظات رنگی را به امروز زندگی کشانید،فارغ از اینکه امروز ،به کدام ماه و سال چسبیده...اتفاقات مهم در یک لحظه واقع میشوند...و زندگی برای آن لحظه ها ارزشمند خواهد بود.باشد که زندگیهایمان لبریز از این لحظه ها باشند. سال ۸۷،از تو ممنونم.تو یکی از سالهای صعودی در زندگی من بودی.در روزهای چمدانت،کتابهای زیادی ورق زدم و منحنی امیدواریم به زندگی یک تکان درست و حسابی خورد.در روزهایت بسیار خندیدم و دانستم و پر بودم.در تو اهداف واقعی تر و روشن تری یافتم.در تو دل را یافتم و...این در یک لحظه بود.لحظه ای که با ماهها برابری می کند.در تو بسیار نیایش کردم.در ماه ۷ تو ، فرزند خواهرم به دنیا آمد و من برای نخستین یار نوزادی را در بازو فشردم.در تو ...در تو بزرگتر شدم،بیش از ۳۶۵ روز. سال ۸۸،که شبیه دو سرو نوک تیز و به چسبیده ای،لطفا همینطور چون این دو سرو،سبز باش و زیبا.در روزهایت بزرگم کن و عاشق تر و داناتر و مهربانتر...پر باش از خبرهای خوش.سرشار باش از نور.ادامه خوبی باش برای برادر کوچکت:سال ۸۷.حالا که سر هفتش را بلند کرده ای،پس همانگونه هم رو به بالا داشته باش و سر بندگان خدا را بلند تر نگاه دار.بگذار تا روزهایت شیرین و به کام کائنات،شیرین باشد. امسال هم چون سه سال گذشته،نوروز،خانه ما خالیست و من و مادر به تهران میرویم.از آنجا هم شاید...به جای دیگری.و پس از نوروز برمیگردیم.نوروز ۸۸ به خانه ما هم بیا.گرچه تکانده نشده!اما تو نور و آسمان و رنگ در آن بگذار تا روزهای خانه مان در سال جدید،رنگین کمانی باشد. دوستان خوبم،سالی نیکو و پربرکت برایتان آرزومندم.
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 19:29 توسط نیلوفر
|
|
|||||
|
|||||